خرید بک لینک
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. گر به تو افتدم نظر، طاهره قرةالعین  صدای فریدون فروغی

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: شنبه 24 ارديبهشت 1401 ساعت: 2:30

آه، پنجره... باید بیشتر بنویسم. این وقت خالی چندماهه که هیچوقت دیگر گیرم نمیآید، فقط باید بخوانم و بنویسم، بدوم و فریاد بزنم. از همین حالا میدانم که حداقل دو سفر در پیش دارم. فکرکردن بهشان کمک میکند این تصویری که از خودم پیش چشم دارم، اسیر انزوای خانه، کنار بزنم. خیلی وقت است که بلند و طولانی در جمعی صحبت نکردهام. خیلی وقت است که فقط گوش دادهام، خواندهام و خواندهام شبوروز و زیادهتر از آنکه باید فکر کردهام!  باید بنویسم، اما نوشتن سختم شده. اول آنکه انقدر ساکت بودهام، اطمینان به ارتباطم با کلمات را از دست دادهام. تازگی مدام زبانم موقع حرفزدن میگیرد و مشغولیت مکالمات غیرفارسی، عادتم داده به حس در موضع ضعف بودن. قدرت سخنوریام را یادم رفته. دلتنگم برای معلمبودن و برای بحثهای پرتبوتاب دانشگاهی و دوستانه. نمیدانم آدمهای اطراف مناند که دیگر با هم صحبت نمیکنند، یا همهجا همه مکالمه را پس میدهند. اما اگر راست و درستش را بخواهی، بیشتر از هرچیز نمینویسم، چون باید بنشینم پشت کیبورد، ساکت بنشینم و به حرفهای خودم گوش کنم. قضیه این است پنجره که این روزها خیلی پیش خودم محبوب نیستم. دلخوری سالهای گذشته جمع شده با اضطراب همهی چیزهایی که باید باشم و هیچوقت نخواستم باشم و خودم را ول کردهام رفتهام. اینطوری که در ماههای آخر یک لحظه را در سکوت نگذراندهام. همیشه موسیقی یا تکرار سریالهای چندبار دیده یا پادکستی گوشها و چشمهایم را مشغول کرده که مجبور نباشم به صداهای توی سرم گوش کنم. دیگر حتی یادم نمیآید که چرا اذیتم میکرد، فقط عادت کردهام فرار کنم. یک بخشیش را اضطراب مفیدبودن غذا میدهد. تا همین اواخر من عمیقاً باور داشتم که غذاخوردن تلفکردن وقت است (و کار

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: شنبه 24 ارديبهشت 1401 ساعت: 2:30

در پیادهرو فقط من راه میروم. ماسکم را باز کردهام، باران نرم و آرام میبارد. شب آرام است و خلوت و خنک. تنهاام و سرگردان، اما، اما از ترس خالی. خستهام و امید کمی دارم. گاهی خیال میکنم، اما خیلی رویش حساب باز نمیکنم. چیزی هست، در این راه، در این شب خلوت خیابان سپه که مرا پیش میبرد و میتوانم باقی راه را پیاده بروم، یا منتظر اتوبوس بمانم، یا برگردم و بروم جای دیگری. همین را از همه بیشتر دوست دارم. هیچ چیز نمیتواند اشتباه پیش برود؛ هزار مسیر ممکن هست و هر کدام رو به دنیای تازهای. دوست دارم که مجبور نباشم؛ دوست دارم که بازیگوشی کنم. 

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: شنبه 24 ارديبهشت 1401 ساعت: 2:30

صفحه بندی